آنچه آقایان باید بدانند
کت و شلوار آقایان در جلسات رسمی مانند جلسات اداری، سمینارها، کنفرانسها، میهمانیهای اداری و دیدارهای رسمی باید مشخصات زیر را داشته باشد تا رسمی به حساب بیاید:
۱- هیچ کت تکی به درد هیچ مجلس رسمی نمیخورد. بنابراین در جلسات رسمی با کت تک ظاهر نشوید.
٢- رنگ کت و شلوار رسمی سرمهای و پس از آن مشکی است. برای جلسات رسمی هیچ رنگ دیگری استفاده نمیشود.
٣- در صورتی که تمایل به استفاده از کت و شلوار طرحدار دارید، خطهای آن باید بسیار نازک باشد و خیلی جلب توجه نکند. کت شلوار مشکی با خط درشت سفید یا چهارخانه یک فاجعه محسوب میشود.
٤- فقط در شرایطی برای مجالس رسمی از کت و شلوار غیر سرمهای استفاده کنید که در تمام فروشگاههای شهر هیچ کت و شلوار سرمهای سایز شما وجود نداشته باشد. البته قبل از خرید رنگ دیگر به خودتان یا برادرتان یا پدرتان یا دوستان تان یک سری بزنید. چون به مراتب بهتر از کت و شلوارهای دیگر مثل کرم، قهوهای و سفید است.
٥- زیر کت، پیراهن سفید یا آبی آسمانی بسیار کم رنگ ساده بپوشید و در صورتی که کت و شلوارتان خطدار است، پیراهن را حتما ساده انتخاب کنید و اگر کت و شلوار مشکی پوشیدید، صرفا از رنگ سفید برای پیراهن استفاده شود.
٦- هرگز زیر کت و شلوار خصوصا رسمی از پیراهن آستین کوتاه استفاده نکنید.
٧- پیراهن آستین بلند ترجیحا با دکمه سردست استفاده شود تا شکوه و نظم شما را به رخ دیگران بکشد.
٨- اگر از کراوات استفاده میکنید با لباس رسمی از رنگهای شاد مانند قرمز، بنفش و... استفاده شود. هرچند کراوات کاملا مرتبط با سلیقه شما است، بعضا مقامات و سران کشورها، رنگ کراوات خود را از رنگ غالب پرچم کشور خود اقتباس میکنند.
٩- کمربند شما حتما باید چرمی، مشکی و ساده باشد با سگکی که جلب توجه نکند.
١٠- شلوار شما باید فاقد هرگونه پیلی و چین باشد.
١١- در جلسات رسمی جوراب کلا یک رنگ دارد آن هم مشکی. بقیه رنگها اصلا جوراب نیست. وقت خودتان را تلف نکنید.
١٢- کفش هم باید مشکی و بنددار ساده باشد، ترجیحا نوکتیز. از پوشیدن کفشهای دارای لژ بزرگ پرهیز کنید. کفش مردانه رسمی دارای ۳سانتی متر پاشنه است.
١٣- از کتهای ۳دکمه هرگز در جلسات رسمی استفاده نکنید. در جلسات رسمی از کتهای ۲دکمه و تک دکمه استفاده شود با اولویت دو دکمه.
١٤- چاک پشت کت میتواند دوچاک یا تک چاک باشد، ولی کتهای دوچاک خوش فرمتر و بهروزتر هستند.
١٥- در هنگام نشستن، هر دو دکمه کت باز باشد.
١٦- در هنگام ایستادن یا راه رفتن، صرفا دکمه بالایی کت (در کتهای دو دکمه) یا دکمه کت تک بسته باشد و دکمه پایین کتهای دو دکمه باز باشد.
١٧- جیبهای کت صرفا جهت تزئین است. در جیبهای کنار هیچ چیزی نگذارید. بعضا در هنگام خرید درب این جیبها دوخته شده است اصلا بازشان نکنید.
١٨- در جیبهای بغل کت چیزی نگذارید که در هنگام بستن دکمه کت برجستگی آن نمایان باشد.
١٩- همیشه در جلسات رسمی کارت ویزیت و رواننویس یا خودنویس همراه داشته باشید.
٢٠- با خودکار معمولی در جلسات رسمی چیزی را امضا یا یادداشت نکنید.
٢١- کاربرد ساعت دیگر صرفا نشان دادن زمان نیست. ساعت شما قدرت شما را نشان میدهد و جایگاه اجتماعی شما را. پس همواره ساعت خوب و رواننویس یا خودنویس مارکدار به همراه داشته باشید.
٢٢- هرگز تحت هیچ شرایطی استفاده از ادکلن را فراموش نکنید، چراکه به آن شناخته می شوید.
همیشه خوش تیپ باشید...
پنج سبک مدیریتی ضد توسعه در ایران
عصر ایران - بنا به اعلام رسمی در حال حاضر بیش از 440 هزار نفر به عنوان مدیر در دستگاههای اجرایی کشور اشتغال به کار دارند. این در حالی است که تعداد کارمندان کشور ژاپن با جمعیت 127 میلیونی جمعاً 300 هزار نفر است و ما در ایران با 75 میلیون جمعیت 1.5 برابر کلکارمندان ژاپن، فقط مدیر داریم!
طبق آخرین آمارها، در حال حاضر در کشور حدود 3600 سازمان و دستگاه اجرایی، نزدیک به 4 میلیون کارمند حقوق بگیر و 4.5 میلیون نفر بازنشسته مستمری بگیر داریم.
در دومین بخش از یادداشت"درنگی بر موانع توسعه یافتگی ایران"، به پنج شیوه مدیریتی ضد توسعه در کشور می پردازم که باعث توقف و ایستایی در روند توسعه یافتگی کشور هستند.
با پوزش از مدیران متخصص، دلسوز و عاشق میهن، با وجدان، متعهد و لایق، خوانندگان گرامی را با سبک های مدیریتی زیان بار و خسارت آور آشنا می کنم.
مدیران و شیوه های مدیریتی که وجودشان در مسند امور مساوی است با عقب ماندگی، هدررفت منابع و تأخیر در روند توسعه کشور:
۱- مدیران معامله گر و بی هویت
مدیرانی هستند که از سبک پوشش تا طرز سخن گفتن خود را با گفتمان دولت ها تنظیم می کنند و دوری و نزدیکی به گروه ها و افراد ذی نفوذ سیاسی را با شامه قوی خود می سنجند که چه زمانی راهنمای چپ و چه زمانی راهنمای راست را بفشارند.
این تیپ مدیران از همه بیشتر تحول کشور را قفل می کنند. اخلاق، جوانمردی و پایبندی به قیود انسانی هرگز در قاموس این مدیران جایگاهی ندارد. این ها را باید دلالان سیاسی و اقتصادی نامید. برای ایشان هرگز مهم نیست چه کسی در رأس کار باشد. مهم تارهای در هم تنیده ای هست که روی آن می غلطند و از منابع و مزایای دولتی و بیت المال ارتزاق می کنند. وقتی پای اصلاح طلبی در میان باشد، ژست اصلاح طلبی می گیرند و وقتی اصولگرایی روی بورس باشد، گوی سبقت را از اصولگرایان می ربایند.
پیش چشم این جماعت معامله گر، دغدغه های اخلاقی، ملی و میهنی، پیشرفت کشور، جوانمردی و وطن پرستی خندهدار ترین واژگان است. تنها دو چیز در نظر این مدیران مقدس است: ما باشیم و منافع ما برقرار باشد!
۲- مدیران پاره وقت و از راه دور
این دسته از مدیران اگر چه به اسم مدیر تام و تمام یک سازمان یا اداره هستند اما واقعیت چیز دیگری است. دو روز تدریس در دانشگاه، یک روز مشاور یک شرکت، دو روز سفر کاری! اینان سازمان خود را از راه دور اداره می کنند. این مدیران سعی می کنند سازمان را با ساعات حضور خود تنظیم کنند. گاهی از خود می پرسم در حکم کارگزینی این مدیران مگر فوق العاده مدیریت و سایر مزایا بابت «یک ماه کار تمام وقت» پرداخت نمی شود پس چگونه می پذیرند که نیمی از هفته را در محل خدمت نباشند و از این مزایا برخودار شوند؟
۳- مدیران قبیله ای و عشیره ای
این بلیه همیشگی سازمان های دولتی و اجرایی در کشور ماست. مدیری فقط همشهری های خود را به کار می گمارد و امور عشیره خود را رتق و فتق می کند. این دسته مدیران هیچ گونه درکی از نگاه ملی به مسائل ندارند. ایران و آینده کشور را در روستا و زادگاه خود می بینند. وقتی با یک ارباب رجوع یا کارمند سازمان خود مواجه می شوند که در زمره همشهریانش نیست، گویی با یک غیر ایرانی و بیگانه طرف هستند. ماحصل فامیل گرایی چیزی جز تضییع حقوق مردم و جلوگیری از شایسته سالاری نیست.
۴- مدیران آکادمیک و غیر اجرایی
این قبیل مدیران از مدیریت فقط دانش آن را به ارث برده اند. مدیران دانشگاهی اما کم توان و غیر اجرایی! به همه چیز از منظر مسأله و موضوع پژوهشی نگاه می کنند. سازمان را با کلاس درس اشتباه گرفته اند.
نمی دانند که منابع، زمان و انرژی در حدی نیست که به پای افکار و آرمان های انتزاعی آنها تلف شود. این مدیران نمی دانند در کنار ارزشمندی نگاه پژوهشی به مسایل، سرعت عمل هم مهم است. این مدیران به اسم کار علمی، خواسته یا ناخواسته فرصت های طلایی توسعه را می سوزانند.
۵- مدیران ترسو و مطیع
مدیرانی که می بینند و میدانند نتیجه تصمیم مقام مافوق آن ها چقدر زیان بار است اما به دلیل شخصیت ضعیف و منفعل خود هرگز لب به نقد و نظر نمی گشایند.
خطر این قبیل مدیران بزدل به حدی است که امیرمؤمنان علی (ع) پرهیز از انتصاب اینها را در نامه ۵۳ نهج البلاغه به مالک اشتر متذکر شده اند. دلیل اطاعت پذیری و بله قربان گویی این مدیران یا از سر به خطر نیفتادن منافع آنهاست یا به دلیل اینکه تصور می کنند شایستگی یعنی اطاعت پذیری محض از مافوق و بی نیازی به نظرات کارشناسان!!
4 اشتباه در ارزیابی میزان آگاهی از برند
همه می دانیم یک بازاریاب حرفه ای دو هدف اصلی را دنبال می کند اول جذب مشتریان جدید و دوم هدایت صحیح یک مشتری جذب شده برای ادامه فعالیت خرید .پس باید به خوبی و درستی برند خود را به مشتریان معرفی کند. اما چرا یک مدیر یا یک بازاریاب به وجود ارزشمند یک برند اعتقادی ندارد؟ پس باید مدام برند در حال ارزیابی باشد تا مفهوم میزان رشد یا عدم رشد بدست آید.
1- ممکن است توافق جمعی در سازمان بر سر مفهوم واقعی برند وجود نداشته باشد. لذا اقدامات لازم در این راستا باید انجام گیرد.
2- تلاش به اندازه کافی برای افزایش کیفیت محتوی صورت نمی گیرد.
3- نیرو های عملیاتی فروش در سطح مدیریت یا کارشناسان و بازاریابان اقدامات خود را به صورت شخصی تحلیل می کنند.
4- انتظارات همه غیر واقعی بوده و انتظار دست یابی به نتایج فوری دارند.
بازاریابی یک فرایند است که بسیاری برای موفقیت در آن دخیل هستند اما آنچه معیار شناخت بیرونی برای مشتریان است برند شما است نه اقدامات عملیاتی شما. برای بالا بردن ارزش برند چاره ای جز این ندارید که درست و هماهنگ عمل نمائید.
abdiha.blogsky.com
مهارتهای زندگی را سازمان جهانی بهداشت چنین تعریف میکند: توانایی انجام رفتار سازگارانه و مثبت به گونهای که فرد بتواند با چالشها و ضروریات زندگی روزمره کنار بیاید. یونیسف هم مهارتهای زندگی را میان سه حوزه تقسیم کرده است.
یک رویکرد مبتنی بر تغییر رفتار یا شکلدهی رفتار که برقراری توازن میان سه حوزه را مدنظر قرار دهد: حوزه دانش، نگرش و مهارت.
پژوهشهای متعدد نشان داده که سه مقوله خودآگاهی، عزت نفس و اعتماد به نفس، شاخصهای اساسی توانمندیها یا ضعفهای هر انسانی است. این سه ویژگی فرد را قادر میسازد تا فرصتهای زندگیاش را مغتنم شمرده، برای مقابله با خطرات احتمالی آماده باشد، به خانواده و جامعهاش بیندیشد و نگران مشکلاتی که در اطرافش وجود دارد باشد و به چارهاندیشی بپردازد. مهارتهای زندگی بهعنوان واسطههای ارتقای سه ویژگی فوقالذکر در آدمها میتواند فرد و جامعه را در راه رسیدن به اهداف فوق کمک کند.
آموزش مهارتهای زندگی در سال1979 و با اقدامات دکتر گیلبرت بوتوین (Gilbert Botvin) آغاز شد. وی در این برنامه آموزشی به نوجوانان یاد میداد که چگونه با استفاده از مهارتها رفتار جرأتمندانه، تصمیمگیری و تفکر نقاد در مقابل وسوسه یا پیشنهاد سوءمصرف مواد از سوی همسالان مقاومت کنند. هدف بوتوین طراحی یک برنامه واحد پیشگیری اولیه بود و مطالعات بعدی نشان داد که آموزش مهارت های زندگی تنها در صورتی به نتایج مورد نظر ختم میشود که همه مهارتها به فرد آموخته شود. پژوهشها حاکی از آن بودند که این برنامه در پیشگیری اولیه چند نوع مواد مخدر از جمله سیگار موفق بوده است. (بوتوین2002)
سازمان بهداشت جهانی در سال1993 پیشنهاد کرده که باید در مدارس، دانشگاهها و آموزشگاهها طرح مهارتهای زندگی تدریس شود. استادان و دانشآموختگان این رشته تاکنون توانستهاند بسیاری از مشکلات را در سطح خانواده و کار حل یا از بروز آنها پیشگیری کنند. از طرفی این باور به وجود آمده که برای یک زندگی سالم، شاد، خلاق و موفق باید آموزش دید و مهارتهای دهگانه زندگی را فرا گرفت.
این مهارتها عبارتند از:
1- مهارت تصمیمگیری: در این مهارت افراد میآموزند که تصمیمگیری چیست و چه اهمیتی دارد.
2- مهارت حل مسأله: این مهارت تعریف دقیق مشکلی که فرد با آن روبهرو است، شناسایی و بررسی راهحلهای مناسب و ارزیابی فرآیند حل مسأله تا بدین ترتیب فرد دچار دغدغه و اضطراب نشود
3- مهارت تفکر خلاق: این مهارت پایه و اساس نیل به سایر مهارتهای مرتبط با سبک اندیشیدن است یعنی افراد با این مهارت به شیوهای متفاوت بیندیشند و از تجربههای متعارف و معمولی خویش فراتر روند و راهحلهایی را خلق کنند که خاص و ویژه خودشان است.
4- مهارت تفکر نقاد: این مهارت عبارت است توانایی تحلیل عینی اطلاعات موجود با توجه به تجارب شخصی و شناسایی آثار نفوذی ارزشهای اجتماعی و رسانههای گروهی بر رفتار فردی.
5- توانایی برقراری ارتباط مؤثر: این مهارت به عنوان ابزار احساسات، نیازها و نقطه نظرهای فردی به صورت کلامی و غیرکلامی است.
6- مهارت ایجاد و حفظ روابط بین فردی: مهارتی است برای تعامل مثبت با افراد بویژه اعضای خانواده، در زندگی روزمره.
7- خودآگاهی: توانایی و ظرفیت فرد در شناخت خویشتن، شناسایی خواستهها، نیازها و احساسات خوی
8- مهارت همدلی کردن: عبارت است از فراگیری نحوه درک احساسات دیگران. در این مهارت فرد میآموزد که چگونه احساسات دیگران را تحت شرایط مختلف درک کند و روابط بین فردی خود را با افراد بهبود بخشد.
9- مهارت مقابله با هیجان: شناخت هیجانها و تأثیر آن بر رفتار، یعنی نحوه اداره هیجانهای شدید و مشکلآفرین نظیر خشم و راه مقابله با آن
10- مهارت مقابله با استرس: در این مهارت فرد میآموزد چگونه با فشارها و تنشهای ناشی از زندگی امروزی و همچنین استرس کنار بیاید
اصولاً فرق بین افراد موفق با ناموفق در بحث مهارت، نوع نگرش آنان است. آنان که در کسب مهارت ناموفق هستند درک درستی راجع به مهارتآموزی و دانش علمی ندارند مهمترین عامل شکستهای مالی و اقتصادی در کسب و کار را میتوان ناآگاهی نسبت به تواناییهای فردی و دانش عملی دانست.
شرایط کنونی باعث شده در جامعه افراد بسیاری دنبال ثروتمند شدن باشند. اما به دلیل نبود آگاهی از مهارتهای زندگی و کسب و کار، راههای کسب درآمد کاذب به ذهنشان خطور میکند که عملی ناپسند است. در حالی که کارآفرینی و تولید ثروت از راه تقویت مهارتهای زندگی برای خود، خانواده و جامعه مفید است. افرادیکه توانستهاند مهارتهای زندگی را فرا بگیرند و این مهارتها را تقویت کنند یقیناً از بهداشت اجتماعی و روانی مناسبی برخوردارند و این باعث بروز کارآفرینی و رونق کسب و کار میشود.
بسیاری از اینگونه افراد در پی ثروت بادآورده و بدون زحمت هستند و برای این منظور بر
نامهای ندارند. این خصلت نامطلوب موجب میشود بسیاری به گنجشکروزی، عادت و اکتفا کنند. در حالی که ثروت آفرینان، محیط آفرین و کارآفرین هستند و خود آنان هستند که تعیین میکنند چه مقدار ثروت داشته باشند.
یکی از ویژگیهای بارز موفقیت در اقتصاد امروز، عملیاتی کردن ایده و نوآوری و توسعه علم در زمینه تجاری سازی است که توسط کارآفرینان بروز میکند. کشورهایی میتوانند از نظر اقتصادی قوی و موفق باشند که دارای کارآفرینان سازمانی نوآور و ریسکپذیر باشند. درواقع کارآفرینان نماد نوآوری و موفقیت در امور تجاری و پیشگامان اقتصاد و توسعه یافتگی در کشورها هستند.
یک کارآفرین جوان چه بسا با موانع شخصی و شغلی زیادی روبهرو شود که برای رسیدن به موفقیت باید آنها را متحمل شود. بعضی از این عوامل، موانع واقعی هستند، مثل اینکه چگونه و از چه طریقی برای شغل خود پشتوانه مالی تهیه کنیم و این که چگونه خانواده، مدرسه و شغل خود را به طور صحیح مدیریت کنیم. بقیه عواملی که در ذهنمان وجود دارد چیزی جز موانعی که خودمان برای خود ایجاد میکنیم نیست؛ مثلاً نگرانی در مورد نداشتن سرمایه اولیه جهت راهاندازی کسب و کار. کارآفرینان افرادی هستند که به امید هرگونه نشانهای از فرصتهای کسب و کار، اطراف خود را مشاهده میکنند. هشیاری همیشگی از ویژگیهای آنهاست و هیچ چیز هم نمیتواند جلوی موفقیت آنها را بگیرد.
شما به عنوان یک کارآفرین جوان باید بر این موانع غلبه کنید، تا به موفقیت دست یابید. «شومپیتر» معتقد است که کارآفرین نیروی محرکه اصلی در توسعه اقتصادی است و نقش وی عبارت است از نوآوری با ایجاد ترکیبهای تازه از مواد و به تعبیری دیگر کار وی تخریب خلاق است.
به نظر میرسد که عوامل مختلفی میتوانند راهکارهای مناسبی برای کمک به آموزش مهارت زندگی در جامعه باشند که عبارتند از: نهاد خانواده، وزارت آموزش و پرورش، سازمانها و رسانهها که همه، آموزشهای کارآفرینی و تبدیل علم به ثروت را از کودکی در مهدکودک از طریق بازیهای گروهی آموزش دهند. همچنین در مقاطع مختلف تحصیلی، از پیشدبستانی تا دانشگاه باید به همه افراد مهارتهای ثروتمند شدن را یاد داد و به تربیت اقتصادی و مالی آنها پرداخت؛بنابراین کاملاً امکان دارد که اگر کنکوریها نتوانند به دانشگاه راه یابند به کمک آموزشهای کارآفرینی بتوانند ایجاد ثروت کنند و سربار خانواده و جامعه نشوند. همچنین معلمان و بازنشستگان میتوانند با آموزش کارآفرینی و مهارتهای کسبو کار به افزایش درآمدهای خود بپردازند.
موضوع ثروتمند شدن امری است اکتسابی و آموزشی و میتوان مهارتهای آن را یاد گرفت و به دیگران یاد داد و به طور یقین پیام اصلی کتاب «چگونه ثروتمند شویم» اثر برایان تریسی این است که فقرا میتوانند ثروتمند شوند. نقش اصلی در ثروتمند شدن به عهده اندیشههای ماست. برخلاف تصور بسیاری که اینگونه نمیاندیشند، اندیشههای ما علت ثروتمند شدن ما هستند، نه تنها شرایط و امکانات چه بسا افرادی شرایط و امکانات کافی برای ثروتمند شدن داشتهاند اما اندیشههای ثروتمند شدن نداشته و فقیر باقی ماندهاند و چه بسا افرادی با نداشتن امکانات و شرایط مناسب برای ثروتمند شدن، به کمک اندیشههایشان توانستهاند امکانات و شرایط مناسب فراهم کنند ودر نتیجه ثروتمند شوند.
پژوهشها نشان میدهند که اکثر ثروتمندان بزرگ دنیا از هیچ شروع کردهاند و وارث ثروتهای بادآورده نبودهاند.
منبع:اینترنت بادخل وتصرف
14 نکته دمینگ (DEMING)
بخش عمده نوآوری های مدیریتی ژاپن در نیمه دوم قرن بیستم حاصل تلاش های دکتر دبلیو ادواردز دمینگ امریکایی بود. دمینگ ، که در سال 1993 در گذشت، مبتکر خستگی ناپذیر در علم مدیریت و مدافع سرسخت کیفیت بود. در سال 1992 دمینگ در یک تله کنفرانس ، حاصل مطالعات خود را ارائه کرد.
دکتر دمینگ بیشتر به خاطر" 14 نکته " اش مشهور است، دستور العملی برای درمان بیماری های مدیریت امروز. بسیاری از این نکات امروز در برنامه ی عادی بنگاه های اقتصادی امریکا قرار دارند اما 30 سال پیش دکتر به آنها توجه کرد.
۱. هدف خود را به صورتی پایدار ، افزایش کیفیت محصولات و خدمات قرار دهید. با این نیت که با رقبا رقابت کنید ، در بازار بمانید و کارآفرینی کنید.
۲. فلسفه ی جدید را بپذیرید. ما در عصر اقتصادی نوینی هستیم. مدیران باید این چالش را بپذیرند، مسئولیت های خود را بیاموزند و رهبری تغییرات را به دست بگیرند.
۳. برای دستیابی به کیفیت، وابستگی به بررسی محصولات پس از تولید را کنار بگذارید. به جای آن کیفیت را از همان اول وارد محصولات خود کنید.
۴. به جای پایین آوردن قیمت کالا و کنار آن سود خود، هزینه های کلی را پایین بیاورید.
۵. سامانه های تولید و خدمات را به طور پیوسته تا ابد بهتر کنید تا کیفیت و بازدهی بالاتر برود و در نتیجه هزینه ها پایین تر بیاید.
۶. آموزش در حین کار را برای کارگران فراهم کنید.
۷. رهبری را نهادینه کنید. هدف رهبری باید کمک به افراد و دستگاه ها باشد تا کار خود را بهتر انجام دهند.
۸. ترس را از محیط کار حذف کنید با همه بتوانند به طور موثر برای شرکت کار کنند.
۹. دیوار های میان دپارتمان ها را بردارید . کارکنان واحدهای پژوهش ، طراحی ، فروش و تولید باید به شکل یک تیم کار کنند تا بتوانند مشکلات تولید و کاربرد محصولات را به موقع پیش بینی کنند.
۱۰. از شعارهای پر زرق و برق و همین طور نصیحت به کارگران برای رسیدن به نقایص و ضایعات صفر پرهیز کنید. این نصیحت ها فقط منجر به بروز روابط رقابتی ناسالم می شود، چرا که دلیل کیفیت و بازدهی کم در سیستم های کاری است و از اختیار نیروی کار خارج است. به جای کارگران فرایندها را اصلاح کنید.
۱۱. الف) به جای تعریف معیارهای کاری و توقع ، به رهبری بپردازید. ب) از مدیریت برمبنای هدف ، اعداد، ارقام پرهیز کنید و به جای آن رهبری کنید.
۱۲. الف) موانعی را که مانع احساس غرور کارگران ساعتی می شود بردارید. مسئولیت سرپرستان باید از کمیت به کیفیت تغییر یابد. ب) موانعی را که مدیران و مهندسان را از حق احساس غرور نسبت به کارشان محروم می کند، بردارید. یعنی از ارزیابی کار بر مبنای اعداد به دست آمده پرهیز کنید.
۱۳. یک برنامه ی جدی برای آموزش و رشد حرفه ای در سازمان نهادینه کنید.
۱۴. در سازمان همه را وادار کنید تا این تحول را تحقق ببخشند. این تحول وظیفه همه است.