عبدی ها

عبدی ها

پیرامون:مدیریت،بازاریابی،مهندسی فروش ،مقالات ومطالعات
عبدی ها

عبدی ها

پیرامون:مدیریت،بازاریابی،مهندسی فروش ،مقالات ومطالعات

وقتی از "رانت" حرف می زنیم دقیقا از چه چیزی حرف می زنیم؟

وقتی از "رانت" حرف می زنیم 

دقیقا از چه چیزی حرف می زنیم؟


١- رانت و رانت خواری به زبان ساده: رانت جویی را می توان مقوله ای دانست که در آن رفتار عده خاصی بررسی می شود؛ عده ای که در تلاش هستند ثروت خلق شده توسط دیگران را به تملک خود درآورند به جای اینکه خود، خلق ثروت کنند. اگر در دوران قبل از دولت های مدرن، این نوع تملک با ظلم و جور و تعدی انجام می شد در دوران جدید بوروکراسی رانت ساز، این نوع انتقال ثروت را به صورت مسالمت آمیز انجام می دهد. در جوامع توسعه یافته فرصت های رانتی را با سالم سازی مقررات تا حدود زیادی از بین برده اند اما در جوامع توسعه نیافته توزیع این فرصتهای پولساز کاملا در اختیار بوروکراسی است و البته هر از چندی، بوروکراتی مثل "خاوری" لو می رود اما این فقط، قسمت پیدای کوه یخی است که قسمت بسیار بزرگتر آن پنهان است.


٢- تعریف ریکاردو: دیوید ریکاردو در اوایل قرن نوزدهم تعریفی از رانت ارایه کرد که بر پایه ضرورت ایجاد شده برای افزایش تولید کشاورزی به دلیل افزایش جمعیت بود. درجه حاصلخیزی زمین های مختلف یکسان نیست و می توان از زمین درجه یک، درجه دو و درجه سه سخن گفت که هزینه تولید یک واحد محصول در زمین درجه دو از زمین درجه یک بیشتر و در زمین درجه سه از هر دو بیشتر است. اگر قیمت محصول به دلیل افزایش تقاضای ناشی از افزایش جمعیت به حدی افزایش یابد که کشت در زمین درجه  دو هم توجیه یابد صاحب زمین درجه یک، مازاد درآمدی نسبت به صاحب زمین درجه دو خواهد داشت که ناشی از نابرابری هزینه تولید در این دو زمین است و می توان از این مازاد به عنوان "رانت" نام برد. اگر افزایش قیمت محصول باز هم ادامه یابد تا زمین درجه ٣ هم برای کشت دارای توجیه اقتصادی شود در این صورت صاحب زمین درجه دو هم دارای رانت خواهد شد و البته رانت صاحب زمین درجه یک هم افزایش خواهد بافت.


٣- رانتی که ریکاردو از آن نام برد یک رانت طبیعی است و شاید گریزی از آن نباشد اما مشکل رانت دست ساز بوروکراسی است که تحت پوشش نیت های خیرخواهانه انجام می شود اما در بسیاری از موارد، هدف اصلی، آن کار دیگر است. شما می توانید به جای عامل تولید زمین، سرمایه ریالی یا سرمایه ارزی یا مجوزهای مختلف تولید را در نظر بگیرید. اگر فردی سرمایه ریالی خود را با بهره ٦ درصد از بوروکراسی بگیرد و فرد دومی با بهره ١٢ درصد و فرد سومی با بهره مثلا ٢٥ درصد کار کند که همین الان در ایران نمونه عینی دارد مفهومش این است که قیمتها به حدی بالاست که تولید فرد سوم توجیه اقتصادی دارد اما بوروکراسی دو نفر اول و دوم را شایسته دریافت رانت تشخیص داده است! (تمرین: معیارهای شایستگی را نام ببرید) در مورد سرمایه ارزی هم کسی که دلار ٣٠٠٠ تومانی دریافت می کند نسبت به کسی که سرمایه ارزی خود را با ارز ٣٦٠٠ تومانی تهیه می کند صاحب رانت است. یا کسی که مجوز کسب و کار را با روابط از بوروکراسی گرفته نسبت به کسی که همان مجوز را از صاحب رابطه دیگری ماهانه صد میلیون تومان اجاره کرده صاحب رانت است. 

تمرین: این فهرست را تکمیل کنید!

میرزاخانى سردبیر دنیای اقتصاد

واگذاری کارها، مهم ترین مهارت یک مدیر

 واگذاری کارها، مهم ترین مهارت یک مدیر


واگذاری کارها یکی از مهارت‌های اساسی مدیران مؤثر است. بدون توانایی واگذاری مؤثر و درست، نمی‌توانید استعداد ذاتی خود به عنوان مدیر را آشکار کنید.

تعریف مدیریت عبارت است از «کسب نتیجه از طریق دیگران». در ذات این تعریف ایده واگذاری مؤثر کارها، وظایف و مسئولیت‌ها به کارمندان نهفته است. توانایی و اشتیاق شما برای واگذاری کارها تعیین‌کننده پیشرفت و موفقیت در کسب‌وکار است.


واگذاری کارها شما را قادر می‌سازد تا توانایی و لیاقت افراد زیردستتان را ارتقا داده و این استعداد انسانی را شکوفا کنید.


امروزه مدیران با ظرفیت کامل خود کار می‌کنند؛ کارهای آن‌ها از زمانی که برای انجامشان در اختیار دارند، بسیار بیشتر است. مدیر برای انجام همه کارهای مهم باید هر کاری که از عهده دیگران ساخته است را به آن‌ها واگذار کند. این حقیقتی محض در زندگی کاری است.


واگذاری کارها قابل یادگیری است


خوشبختانه، واگذاری کارها مهارتی است که می‌تواند بهبود یابد. شما در ابتدا هر مهارتی را با یادگیری روش انجام آن می‌آموزید و سپس مدام تمرینش می‌کنید تا به عادت بدل شود؛ مثل رانندگی.

بسیاری از مدیران هرگز درباره واگذاری کارها آموزش ندیده‌اند، در نتیجه هر بار که رفتار جدیدی را می‌آموزید، در ابتدا احساس ناشی‌گری دارید. با این حال،‌ هر چه بیشتر واگذاری کارها را تمرین کنید، برایتان ساده‌تر می شود.


با افسانه‌‌های مانع از واگذاری مؤثر مبارزه کنید


افسانه 1: زمان کافی برای واگذاری وجود ندارد.

افسانه 2: کارمند به اندازه کافی شایسته نیست.

افسانه 3: اگر می‌خواهید درست انجام شود، باید شخصا انجامش دهید.

افسانه 4: در صورت واگذاری، افراد گمان می‌کنند که در جریان کارها نیستید.

افسانه 5: وقتی در کاری ماهر هستید، باید شخصا انجامش دهید.


قانون «70 درصد» را به ‌کار گیرید. اگر شخص دیگری می‌تواند این کار را تا 70 درصد به خوبی شما انجام دهد، کار را به او واگذار کنید. وقتتان را برای انجام کارهای معدودی آزاد کنید که فقط از عهده شما بر می آید.


شخص مناسب را پیدا کنید


در هر‌حال اگر می خواهید به جای اینکه خودتان کار را انجام دهید، آن را واگذار کنید، بهترین شخصی که می‌توانید کار را به او واگذار کنید، را پیدا کنید.

وقتی کارها را واگذار می‌کنید، مطمئن شوید که آن‌ها را به افراد مناسب سپرده‌اید. واگذاری کاری مهم به شخصی که استعداد و لیاقت انجام آن را از خود نشان نداده است، دستورالعمل بدبختی است.


کار را برون‌سپاری کنید


فرضیه دیگری که مدیران دارند این است که کار هرچه باشد، باید شخصی از درون شرکت انجامش دهد. با این حال، امروزه شرکت‌هایی وجود دارند که در کارهای خاصی تخصص دارند و می‌توانید کل کار را به آن‌ها برون‌سپاری کنید تا سریع‌تر، بهتر و ارزان‌تر از شما انجامش دهند.


همه چیز با برنامه‌ریزی آغاز می‌شود


شاید بزرگ‌ترین نتیجه‌ای که به عنوان مدیر از آن لذت خواهید برد، ناشی از برنامه‌ریزی باشد. همه برنامه‌ریزی‌ها با کاغذ و خودکار و تهیه فهرستی از کارهایی که باید انجام شود، زمان و روش انجامشان آغاز می شود.

____________________

بازاریابی یا مارکتینگ واقعاً به چه معناست؟

نکات مدیریتی:

 بازاریابی یا مارکتینگ واقعاً به چه معناست؟


بسیاری اشتباهاً واژه بازاریابی (Marketing) را فروش و تبلیغات پیشبردی معنی می‌کنند. جای تعجب نیست که هرروزه با آگهی‌های تبلیغاتی تلویزیونی، روزنامه، تبلیغات تلفنی و مراجعه فروشندگان مورد هجوم قرار می‌گیریم. همواره کسی درصدد فروش چیزی به ماست و به نظر می‌رسد ما را از مرگ، مالیات و فروشندگی گریزی نیست!چنین است که وقتی دانشجویان درمی‌یابند فروش فقط جزء کوچکی از مجموعه عظیم بازاریابی است، بسیار حیرت‌زده می‌شوند. فروش فقط یکی از چندین وظایف بازاریابی به شمار می‌رود.


تأکید می‌کنیم! فروش فقط قسمت کوچکی از فرایند بازاریابی ما را شامل خواهد شد، در فرایند بازاریابی اصولی، فروش از درجه اهمیت پایینی نیز برخوردار می‌باشد و کافی است حداقل انتظارات تیم بازاریابی را برآورده نماید، به عبارتی فرآیند را از مسیر مشخص‌شده منحرف نکند. البته نمی‌توان تأثیر فروشندگان و بازاریابان کارآزموده را نادیده گرفت ولی وقتی از دید کلان به موضوع می‌نگریم این درصد ناچیز جلوه خواهد نمود. اگر و فقط اگر بازاریاب در تشخیص نیازهای مشتری، تولید کالای مطلوب، قیمت‌گذاری، توزیع و تبلیغات پیشبردی توفیق حاصل نماید، آن زمان محصول به‌راحتی به فروش خواهد رسید.

هنگامی‌که شرکت فورد، خودرو تاروس خود را معرفی کرد با سیلی از تقاضا روبرو شد. این شرکت اقدام به تولید کالای به‌اصطلاح درست کرده بود، یعنی کالایی که مزایای جدیدی برای مشتریانش به همراه داشت و نه کالایی که صرفاً بگوید من هم هستم!


«دراکر معتقد است هدف بازاریابی زائد کردن فروش است. هدف شناختن و درک مشتری به نحوی است که کالا یا خدمت ارائه‌شده دقیقاً مناسب باشد و خود، خود را بفروش برساند.»

این بدان معنی نیست که فروش و تبلیغات پیشبردی فاقد اهمیت‌اند، بلکه بدین معنی است که این دو فقط بخشی از ترکیب بزرگ‌تر بازاریابی‌اند. ترکیبی که خود شامل مجموعه‌ای از ابزارهای بازاریابی است که برای تأثیر بر محیط بازار باهم تلفیق می‌شوند.


 


راز جذابیت در چیست؟ یکی از مهمترین رموز رسیدن به جذابیت این است که بدانیم جذابیت چیزی غیر از زیبایی است‌ .

شخص می‌تواند صورت زیبایی نداشته باشد اما بسیار جذاب باشد و هم چنین می‌تواند بسیارزیبا باشد اما اصلاً جذابیت نداشته باشد. جذابیت و گیرایی ! نگران نباشید این یک ویژگی کاملاً اکتسابی است که با در نظر گرفتن موارد زیر می توانیم بدست بیاریم:



مولفه های هوش مدیریتی

:

MQ=IQ+EQ+PQ+PQ+SQ

هوش مدیریتی(MQ): به ما یادآور می‌شود برای موفقیت در زندگی شخصی و زندگی کاروکسب باید بتوانیم بر خودمان مدیریت قوی داشته باشیم و به عبارتی روی خودمان که ارزشمندترین دارایی‌مان است سرمایه‌گذاری کنیم، و برای این مهم، 5 هوش را با نگاه جامعیت‌نگری به‌کار گیریم تا با هم‌توان‌افزایی بین آنها انسانی موفق باشیم.

 

هوش جسمانی یا فیزیکی(PQ): به ما می‌گوید که برای موفقیت در بازار، و نزد مشتری می‌بایست روح شاداب و مغزی پویا داشته باشیم و این مهم مهیا نمی‌شود مگر اینکه جسم سالم داشته باشیم. هوش جسمی به ما می‌گوید که عقل سالم در بدن سالم قرار دارد، پس مراقبت‌کننده‌ی ورزش و سلامتی خود باشیم.

هوش معنوی(SQ): نهایتاً هوش معنوی به انسان بودن ما، صداقت داشتن ما و سالم بودن اخلاق ما می‌پردازد. همان پندار نیک، گفتار نیک، و کردار نیک است. هوش معنوی یعنی خودمان را نانوایی فرض کنیم که قرار نیست نان سوخته دست مردم بدهیم. ابتدا باور کنیم که با فروش بیمه به مشتری برای او امنیت خاطر و اطمینان را فراهم می‌کنیم، پس من در حال خدمت کردن به مشتری هستم، پس باید مشاور صدیق و راستگوی او باشم تا او با خشنودی که به دست می‌آورد من را به سایر دوستان و افرادی که می‌شناسد ارجاع دهد؛ چون ما می‌دانیم تنها در این حالت است که فروش مؤثر یا فروش تکرارشونده به همان مشتری صورت می‌گیرد و حتی او را به سفیر برند و خوشنامی اعتبار ما تبدیل می‌کند.

انی قابلیت اکتسابی دارد و ما می‌توانیم با یادگیری در هر سن که باشیم هوش هیجانی خود را ارتقا دهیم. پس کم‌کاری در این زمینه فقط و فقط نشان‌دهنده‌ی تصور خودمان است. برای اینکه هوش هیجانی خودمان را بالا ببریم باید به عوامل مهمی چون پایداری و استقامت برای رسیدن به اهداف درست از پیش تعیین‌شده، انگیزه‌بخش و مدیریت روح و روان خودمان و پرهیز از ناامیدی و یادگیری برای ارتقای روحیه‌ی مثبت‌اندیشی و کنترل و اصلاح دائم و مرتب رفتار و کردار خویش در راستای انسان متعالی شدن، همدلی و گذاشتن خودمان به جای دیگران که با آنها سروکار داریم برای درک بهتر ایشان، و این سؤال را از خود پرسیدن که اگر من به جای طرف مقابل بودم چه انتظاری داشتم، و در نهایت ارتقای مهارت خودشناسی و شناخت تیپ شخصیتی خودمان با مراجعه به مشاوران کاربلد و مطالعه برای تقویت نقاط قوت و رفع نقاط ضعف خویش بپردازیم.

هوش سیاسی(PQ): هوش سیاسی است که بهتر است آن را به هوش تدبیری ترجمه کنیم، و معنا و مفهوم آن این است که بدانیم در مقابل هر مشتری بهترین نوع رفتار چه باید باشد.‌ تشخیص تفاوت مشتریان و به‌کارگیری بهترین شیوه‌ی عملکرد برای نزدیک شدن به مشتری، هوش تدبیری یعنی هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.

هوش تدبیری یعنی اینکه خودم را با سواد مخاطب هدف هماهنگ کنم و از به‌کار بردن سؤالات و عبارات نابجا خودداری کنم. هوش تدبیری توان درک طرف مقابل را در ما افزایش می‌دهد. هوش تدبیری همان کیاست داشتن در کار است. به ما یاد می‌دهد که با مشتری بحث نکنیم، یاد می‌دهد که در بازار رفته‌ایم تا معامله کنیم نه مقابله. اینکه همه جا جایز نیست اسم کوچک مشتری را به‌کار ببریم و اینکه درک فرهنگها و خرده‌فرهنگها را داشته باشیم.