1- نگویید چرا این کار انجام نمی شود. فکر کنید چگونه می توانید آن را انجام دهید.
2- در مورد مشکل به وجود آمده نگرانی به خود راه ندهید. همین الان برای رفع آن اقدام نمایید.
3- از وضعیت موجود راضی نباشید. باور داشته باشید که همیشه راه بهتری هم وجود دارد.
4- اگر مرتکب اشتباه شدید،بلافاصله در صدد رفع اشتباه برآیید.
5- برای تحقق هدف به دنبال کمال مطلوب نگردید. اگر60% از تحقق هدف اطمینان دارید دست بکار شوید.
6- برای پی بردن به ریشه مشکلات 5 بار بپرسید چرا؟
7- گمبا محل واقعی رویداد خطاست. سعی نکنید از دفتر کار خود مشکلات محیط را حل کنید.
8- همیشه برای حل از داده و اطلاعات کمی و به روز استفاده کنید.
9- برای حل مشکل از خرد خود استفاده کنید و اگر عقلتان به جایی نمی رسد از خرد جمعی استفاده کنید.
10- هیچ وقت جزئیات و نکات ریز مسئله را فراموش نکنید. ریشه بسیاری از مشکلات بزرگ همین نکات ریز است.
11- حمایت مدیریت ارشد منحصر به قول و کلام نیست. مدیریت باید حضور مشهود و ملموس داشته باشد.
12- برای حل مسائل هر جا که امکان آن وجود دارد از واگذاری اختیار به زیر دستان ابا نکنید.
13- هیچ وقت به دنبال مقصر نگردید. هیچ گاه عجولانه قضاوت نکنید.
14- مدیریت دیداری و انتقال اطلاعات بهترین ابزار برای حل مسئله به صورت گروهی است.
15- ارتباط یکطرفه دستوری از بالا به پایین مشکلات سازمان را پیچیده تر می کند. مدیریت ارشد باید با لایه های پایین تر سازمان ارتباط دو جانبه داشته باشید.
16- انسان ها توانایی های فراوانی دارند. از الگوهای چند مهارتی و غنی سازی شغلی برای شکوفا شدن آنها استفاده کنید.
17- تنها فعالیت هایی را انجام دهید که برای سازمان شما ارزش افزوده ایجاد می کنند.
18- فراموش نکنید که 5 ت پایه و بنیان ایجاد محصولی با کیفیت است.
19- بر اساس الگوهای کار گروهی، مسائل محیط کارتان را حل کنید.
20- حذف مودا (اتلاف) فرآیندی پایان ناپذیر است. هیچ وقت از این کار خسته نشوید.
تعاریف مفهومی ۵ت ایرانی برگرفته ازکایزن
اول کلمات زیر است :
تشخیص : به معنی جدا کردن آنچه ضروری است از غیر ضروری ها Seiri
ترتیب : سر و سامان دادن به آنچه که به عنوان ضروری باقی می ماند Seiton
تنظیف(تمیز) : پاکسازی و تمیز کردن محل و کلیه اشیا و لوازم مورد نیاز Seiso
تنظیم : استاندارد کردن و رویه مند کردن اقداماتی که فوقا شرح داده شد Seiketsu
تکلیف : ایجاد بسترها و سازوکارهای لازم برای رعایت همگانی این استانداردها Shitsuke
۵تمصداق بارز احادیثاولیای خداست که می فرمایند “ النظافه من الایمان ” و “ اوصیکم بالتقوی الله و نظم امرکم ” .
بخشی از مطالب برگرفته از کتاب " اسرار ذهن ثروتمند " می باشد.
در این مبحث کلمه "ثروتمند" و "فقیر" تنها مربوط به زمینه مالی نیست بلکه در تمام ابعاد مربوط به زندگی بشری هست. چه بسیارآدمهایی هستند که ازنظرمالی غنی ولی در سایرابعاد زندگی ضعیف و فقیر هستند. هدف از ثروتمند بودن، داشتن تمام خصوصیات ونکات مثبت در کلیه ابعاد مختلف بشری هست.
تفاوت اول:
+ آدمهای ثروتمند معتقدند: من خودم زندگی خودم را می سازم.
- آدمهای فقیرمعتقدند: زندگی برای من تصادفی پیش می آید.
تفاوت دوم:
+ آدمهای ثروتمند با هدف برنده شدن بازی می کنند.
- آدمهای فقیر با هدف بازنده نشدن بازی می کنند.
تفاوت سوم:
+ افراد ثروتمند تعهد به ثروتمند شدن را دارند.
- افراد فقیر آرزوی ثروتمند شدن را دارند.
تفاوت چهارم:
+ ثروتمندان گسترده و بزرگ می اندیشند.
- فقیران محدود و کوچک می اندیشند.
تفاوت پنجم:
+ ثروتمندان بر روی فرصتها تمرکز می کنند.
- فقیران بر روی موانع تمرکز دارند.
تفاوت ششم:
+ آدمهای ثروتمند افراد ثروتمند و موفق را دوست دارند.
- آدمهای فقیر از ثروتمندان بیزارومتنفر هستند.
تفاوت هفتم:
ثروتمندان با آدمهای مثبت و موفق معاشرت می کنند.
فقرا با آدمهای منفی و شکست خورده معاشرت می کنند.
تفاوت هشتم:
ثروتمندان مشتاق تبلیغ خود و ارزشهایشان هستند.
فقیران اشتیاق به تبلیغ خود و ارزشهایشان ندارند.
تفاوت نهم:
آدمهای ثروتمند مشکلات خود را کوچک و حل شدنی می دانند.
آدمهای فقیر مشکلات خود را بزرگ و حل نشدنی می پندارند.
تفاوت دهم:
ثروتمندان گیرنده و درخواست کننده های عالی هستند.
فقرا گیرنده و درخواست کننده های ضعیفی هستند.
تفاوت یازدهم:
ثروتمندان ترجیح می دهند تا براساس نتایج و عملکرد پول دریافت کنند.
فقیران ترجیح می دهند تا براساس زمان و مدت پول دریافت کنند.
تفاوت دوازدهم:
ثروتمندان به " همه با هم" می اندیشند.
فقیران به" این یا آن " می اندیشند.
تفاوت سیزدهم:
ثروتمندان روی ارزش خالص دارایی خود تمرکز می کنند.
فقیران روی درآمد شغلی خودشان تمرکز دارند.
تفاوت چهاردهم:
آدمهای ثروتمند پولهایشان را بدرستی اداره و مدیریت می کنند.
آدمهای فقیر پولهایشان را نادرست اداره و مدیریت می کنند.
تفاوت پانزدهم:
ثروتمندان کاری می کنند که پول برای آنها کارکند.
فقیران طوری هستند که برای پول کار می کنند.
تفاوت شانزدهم:
ثروتمندان برخلاف ترسی که دارند اقدام می کنند.
فقیران به ترس اجازه می دهند که متوقفشان کند.
تفاوت هفدهم:
آدمهای ثروتمند همیشه درحال یادگیری و رشد هستند.
آدمهای فقیرفکرمی کنند که همه چیزرا می دانند.
بنا بر پژوهش تازهای از سوی The Forum Corporation، اگر کارکنان به شما اعتماد داشته باشند حتی فراتر از حد وظیفهشان تلاش خواهند کرد؛ اما اگر اعتماد نداشته باشند ممکن است کمکاری کنند؛ بنابراین، بهترین روش برای افزایش کارایی کارکنان ایجاد بستر مناسب جهت جلب اعتماد آنها است. اینک چگونگی این کار را بررسی میکنیم:
1) بهجای امرونهی کردن سعی کنید در نقش یک مربی ظاهر شوید
کارکنان بهراحتی تشخیص میدهند که شما نظرات و خواستههایتان را تحت عنوان کار تیمی به آنها تحمیل میکنید. دههها پیش، دیل کارنگی بهدرستی تشخیص داده بود زمانی که توصیه نمود بهجای دستور مستقیم دادن بهتر است با سؤال کردن کارها را پیش ببرید.
2) حقیقت را بگویید
کارکنان درک میکنند چیزهایی وجود دارد که نمیتوانید با آنها در میان نمیگذارید؛ مانند میزان حقوقی که به دیگران میپردازید. بااینحال، کارکنان همواره متوجه کارهای مخفیانه شما هستند، مانند زمانی که به دو نفر میگویید آنها را برای یک موقعیت شغلی یکسان در نظر دارید.
3) پیگیر تعهداتتان باشید
زمانی که به تعهدات خود عمل نمیکنید نباید انتظار داشته باشید کارکنان بهراحتی به شما اعتماد کنند. تحویل بهموقع کارها توسط کارکنان موردتوجه شماست، متقابلاً آنها هم دوست دارند شما نیز به قولهایتان عمل کنید.
4) خود را مسئول خطاها اما موفقیتها را از آن تیم بدانید
این یکی از حقایق مدیریت است: اگر تیم شما با شکست مواجه شود، تقصیر شماست؛ اگر تیمتان موفق شود، این پیروزی از آن تیم است. برعکس این را فرض کردن باعث میشود رئیس نادان به نظر برسد.
5) بدگویی نکنید
کارکنان احمق نیستند. وقتی در نزد کارمندی، از کارمند دیگری بدگویی میکنید، او بهخوبی میداند که همین کار را در غیاب او نیز انجام خواهید داد. آیا خود شما به چنین فردی اعتماد میکنید؟
6) به آنچه میگویید خود عمل کنید
هرگز انتظار نداشته باشید کاری را که خودتان بههیچوجه حاضر به انجام آن نمیشوید، کارکنان انجام دهند.
7) بیشتر گوش دهید و کمتر حرف بزنید.
طبیعتاً کارکنانتان نسبت به شما درباره مشتریان بیشتر میدانند؛ بنابراین اگر خواهان موفقیت کسبوکارتان هستید، گوشهایتان را باز کنید و کمتر حرف بزنید.
8) وقتی متوجه میشوید اشتباه کردهاید به آن اعتراف کنید
اعتماد کردن به فردی که اشتباهات خود را نمیپذیرد کار دشواری است. بنابر پژوهش Forum از کل کارکنان مورد بررسی قرار گرفته 50% گفتهاند رئیسشان هرگز به خاطر اشتباهاتش عذرخواهی نمیکند، درحالیکه تنها 5% آنها گفتهاند رئیسشان همیشه بابت اشتباهاتش عذرخواهی میکند. تأسفبرانگیز است، نه؟
9) موفقیت کارکنان را وظیفه اصلی خود قرار دهید
وظیفه اصلی هر کارمندی این است که کاری کند رئیسش موفقتر شود؛ اما این تنها در صورتی امکانپذیر است که کارکنانتان بدانند این یک رابطه دوطرفه است و شما نیز متقابلاً همیشه منافع آنها را در نظر میگیرید.
15جمله شگفت انگیز نوابغ فروش
بسیاری اوقات در گفتوگو با مشتریها، پرسشها و صحبتهایی پیش کشیده میشود که فروشندگان معمولی، پاسخهایی کلیشهای و اغلب نچسب به آنها میدهند. امافروشنده نابغه چگونه به این پرسشها پاسخ میدهند؟ پانزده جملۀ شگفتانگیز آنها را در ادامه میخوانید.
۱. فروشندگان معمولی میگویند: «نمی دانم».
فروشندگان نابغه میگویند: «متشکرم، پرسش خوبی است. اجازه بدهید پاسخ آن را برای شما پیدا کنم.»
۲. فروشندگان معمولی میگویند: «جنس فروختهشده پس گرفته نمی شود.»
فروشندگان نابغه میگویند: «اجازه بدهید ببینیم اگر مطابق میل شما نیست، چطور میتوانیم رضایت شما را جلب کنیم.»
۳. فروشندگان معمولی میگویند: «خونسرد باشید.»
فروشندگان نابغه میگویند: «من از شما عذرخواهی میکنم.»
۴. فروشندگان معمولی میگویند: «این که تمام شده؛ چرا این یکی را نمیبرید؟»
فروشندگان نابغه میگویند: «شاید از این جنس هنوز در انبار داشته باشیم، اجازه بدهید نگاهی بکنم. اگر نبود، پیشنهادهای دیگری هم برایتان دارم.»
۵. فروشندگان معمولی میگویند: «ساعت کار ما تمام شده.»
فروشندگان نابغه میگویند: «تعطیلی فروشگاه ساعت … و شروع به کار آن ساعت …. است. آیا کاری هست که بتوانم خیلی سریع برای شما انجام بدهم؟»
۶. فروشندگان معمولی میگویند: «خرید شما همین است؟»
فروشندگان نابغه میگویند: «آیا این محصول را هم دیدهاید که همراه با کالایی که شما خریدهاید استفاده میشود؟» یا: «آیا تا به حال از فلان کالای ما استفاده کردهاید؟»
۷. فروشندگان معمولی میگویند: «چیزی که میخواهید آن طرف است.»
فروشندگان نابغه میگویند: «لطفا با من بیایید؛ به شما نشان میدهم که کجاست.»
۸. فروشندگان معمولی میگویند: «من نمیتوانم این کار را انجام بدهم.»
فروشندگان نابغه میگویند: «کاری که میتوانم انجام بدهم این است که...»
۹. فروشندگان معمولی میگویند: «این بخش به من مربوط نمیشود.»
فروشندگان نابغه میگویند: «من با کمال میل شما را پیش کسی می برم که بیشتر از من در مورد این بخش اطلاعات دارد.»
۱۰. فروشندگان معمولی میگویند: «ما الان این کالا را تمام کردهایم.»
فروشندگان نابغه میگویند: «الان از این کالا در فروشگاه نداریم، اما … روز دیگر خواهیم داشت. ممکن است لطفا نام و شماره تلفن خود را به من بدهید تا با شما تماس بگیریم و اطلاع دهیم؟»
۱۱. فروشندگان معمولی میگویند: «این برخلاف سیاست فروشگاه ماست.»
فروشندگان نابغه میگویند: «سیاست مغازه ما این است؛ اما قصد داریم آن را تصحیح کنیم. من میتوانم در حال حاضر این کار را برای شما انجام دهم که...»
۱۲. فروشندگان معمولی میگویند: «من اینجا تازهکار هستم.»
فروشندگان نابغه میگویند: «لطفا مرا تحمل کنید، برای کمکی که نیاز دارید در خدمت شما هستم.»
۱۳. (هنگام مکالمۀ تلفنی) فروشندگان معمولی میگویند: «گوشی...»
فروشندگان نابغه میگویند: «ممکن است خواهش کنم چند لحظه پشت خط منتظر باشید.»
۱۴. فروشندگان معمولی میگویند: «الان سرم شلوغ است.»
فروشندگان نابغه میگویند: «خوشحال میشوم بتوانم به شما کمک کنم.» یا: «هماکنون چه کمکی میتوانم به شما بکنم؟»
۱۵. فروشندگان معمولی میگویند: «شما اشتباه میکنید.»
فروشندگان نابغه میگویند: «فکر میکنم سوء تفاهمی پیش آمده است. اجازه بدهید در موردش صحبت کنیم و حلش کنیم.»
دردنیای مدرن صنعتی قدمت نامهای تجاری جزئی از اعتبار و دارایی معنوی و منزلت محصول نزد بازار هدف می باشد، گاهی
تحولات سیاسی، اجتماعی واقتصادی رفتاری را بر صنایع تحمیل مینماید که موجب رکود فعالیت و انزوای برخی برندهای معتبر میگردد اما الزاما این تحولات قادر به حذف کامل نام ونشان آنها نیستند و غالبا مالکان ویا سیاستگذاران مطلع و اینگونه
صنایع با نصب مدیران متخصص و صاحب فکر توام با تعصب حرفه ای نه تنهاخوشنامی گذشته را حفظ می کنند بلکه
هو شمندانه و با عرضه محصولات جدید، رفتار
نوین در طراحی و فروش و اتخاذ تصمیمات هوشمندانه خود و دیگران را با جهشی رو به جلو مواجه
میسازند، تاریخچه و رفتار بسیاری از کمپانیهای بزرگ اروپا و خاور دوربعد از آخرین جنگ
جهانی شاهد این سخنان است.
سازمان آموزش دهنده موفق همواره بر قابلیت
نیروهای آموزش یافته خویش مباهات نموده و اساتید پرورش دهنده
این استعدادها را
گرامی داشته و قدردانی
ازموفقیت های اساتید و فارغ التحصیلان
را جزیی از رسالت خویش می شمارد؛ هر چنداین اساتید بازنشسته شده، یا جهان فانی
را ترک کرده باشند.
دربسیاری ازصنایع ازجمله صنعت
کفش ایران رفتارهای پیش گفته به دلایل گوناگون محقق نشده است هرچند از منظر تاریخی این صنعت با
عرضه انواع پایپوش قدمت دیرینه ای دارد و اقوام ایرانی از دیر زمان پای
افزارهای گوناگون را طراحی و عرضه می کرده اند و نیز بعد از ورود پوشش به
سبک غربی همگام با اروپای مدرن با تولید طرح های روز کفش های دست دوز
با کیفیت عالی نیازهای داخلی را مرتفع ساخته و علاوه بر پیشتازی ، منطقه جغرافیایی
پیرامون خود را نیزتحت تاثیرقرار داده اند.
با رشد شهرنشینی و نیاز روز افزون جامعه به انواع کفش، تولیدانبوه و صنعتی این محصول دارای توجیه اقتصادی گردید و با اندکی فاصله از اروپایی ها مجموعه تولید کفش ماشینی با استانداردهای صنعتی تحت نام تجاری (Brand)ملی فعالیت خویش را درایران آغاز کرد و در اندک زمانی با افزایش و تنوع تولید همراه رفتارهای مدیریتی منطبق بر اصول علمی نایل به کسب حق امتیاز (تولید تحت لیسانس ) چند برند (Brand )معتبر گردید.
و در جریان این تحولات تواما نگاهی به بازارهای صادراتی داشت ، تمام اینها زمانی اتفاق می افتاد که صحبتی ازتجا رت جهانی به مفهوم و لزوم کنونی نبود و هرگزسیستم های مدیریتی از جمله: مدیریت کیفیت، انواع ایزوها و کنترل کیفی(Qc) ومدیریت منابع انسانی و..... مانند امروز برسر زبانها تکرار نمی شد.
برای نخستین باربرنامه ریزی وتولید با ماشینهای هوشمند(کامپیوتر) تجربه می شد و سیستم فروشگاه های زنجیره ای با ارایه مدلهای متنوع و
قیمت یکسانهمزمان طیف های گوناگون مصرف کننده را اقناع میکرد.
و به تولید و توزیع کفش هویت بخشید ودر این موقعیت طلایی علاوه بر اینکه در تولید وانتقال تکنولوژی پیشتازبود در اتخاذ شیوه های نوین عرضه نیز سرآمد همگنان گردید.
گروه صنعتی ملی در سالهای پایانی دهه پنجاه هولدینگ بزرگی بود که شرکتهای اقماری بسیاری را مدیریت وسرپرستی میکرد
مدیران و متخصصان پرورش یافته در این برترازدانشگاه ،متواضع و بی ادعا که تمام تلاش خود را معطوف کار و اشتغال کرده بودند درغروب سال های شکوفایی این مجموعه جذب سطوح مختلف مدیریت عالی صنعت کفش شدند و یا در جهت راه اندازی و مدیریت واحدهای جدیدتولید کفش با نسل جدید سرمایه گذاران بخش خصوصی تازه خلق شده همراه شدند این آموزش یافتگان مدیریت و صنعت به همراه گروه بزرگی از تکنسین ها از دیدگاه عقیدتی نیزمفهوم عینی باقی الصالحات را در ذهن تداعی می کنند و ملک الشعرای بهار چه نیکوفرموده است که: دیگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند.»
اما آیا در بوستان گسترده کفش ملی طی سال های گذشته توانستیم بذری بکاریم یا نهالی بنشانیم؟ چگونه است که مجموعه ای با سرمایه بخش خصوصی درسالهای
بحرانی و کم رونق دهه چهل شمسی اقدام به سرمایه گذاری میکند و با تکیه بر خلاقیت و کار و تلاش همراه آموزش مدرن و با اعتماد به نیروی کار وحضور مدیر تحت عنوان رهبر در اذهان پرسنل، وارد بازارهای جهانی میشود، اما امروز پس ازگذشت سالیان شاهد به قهقرا رفتن وحذف بخش بزرگی از امکانات و دارایی های
این مجموعه وخروج آن از صنعت کفش هستیم؟ آیا فراموش کرده ایم اعتمادیراکه مصرف کنندگان به نام تجاری ملی و لوگوی فیل مشهورآن داشتند؟
خوشبختانه نسل مدیران حاضر همگی حداقل خاطره ای شیرین از فیل معروف عرضه کننده کفش در فصل مدرسه و نوروزهای خاطره انگیز کودکی و جوانی در حافظه بلند مدت خود نگاه داشته اند.
به نظر میرسد امروز مالکان برند تجاری کفش ملی و دارایی های ارزنده آن (که به یاری تورم موجود وموقعیت ناشی از رشد شهرها ارزش به سزایی پیداکرده است) می توانند با نصب مدیران لایق و متخصص که دغدغه اشتغال، آموزش، بهینه سازی نیروی انسانی ومنابع به همراه تداوم فعالیت پرسنل باقیمانده را داشته باشند، رسالت خطیر خویش را در بزنگاه تصمیم گیری تاریخی به عمل آورند.نگارنده منکرواقعیاتی نظیرقاعده هزینه فایده در حفظ دارایی ها و سرمایه گذاری نیست اما چرا اجازه می دهیم افق های دیدمان محدود شود؟ چرادرطول تلریخ داشته هایمان را ویران میکنیم وآنگاه تلاش میکنیم تادوباره با سعی وخطا یا با هزینه بسیاربه خلق مجددبرندیانامهای تجاری ویاهرچیز دیگراقدام نماییم؟
چرادرسرزمین من نامهای تجاری بیش از چند دهه دوام نمیآورند؟
وچراهای بسیار که این مجال فرصت طرح وپاسخ به آنها نیست.